الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
147
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
« الهى ، بندهاى را ، تهيدست نزد تو فرستاديم كه جايگاه هراسناكى دارد . او از آنچه در دست مردم است بىنياز و به آنچه در دست تو است محتاج است . آرزومندان بر درگاه تو روى مىآورند و فقرا از فضل تو توانگر شوند و گناهكاران در درياى مرحمت تو غوطهورند . خدايا ! رحمت خود را به او عطا كن و جايگاه او را بهشت قرار ده » . پس از آن زن گريه و زارى بىشمار كرد و از آنجا بازگشت . 333 - در شناخت دوستان اين دغل دوستان كه مىبينى * مگسانند گرد شيرينى تا طعامى كه هست ، مىنوشند * همچو زنبور ، بر تو مىجوشند تا به روزى كه دِه خراب شود * كيسه چون كاسهء رَباب شود ترك صحبت كنند و دلدارى * دوستى خود نبود پندارى بار ديگر كه بخت ، باز آيد * كامرانى ز در فراز آيد دوغبايى بپز ! كه از چپ و راست * در وى افتند چون مگس در ماست راست گويم : سگان بازارند * كاستخوان از تو دوستتر دارند ( شيخ اجل سعدى شيرازى ) 334 - هدف از خلقت آدمى كم گريز از شير و اژدرهاى نر ! * ز آشنايان اى برادر ! الحذر ! ! خويش را مأذون و پست و سخته كن ! * ز آب ديده نان خود را پخته كن ! اى كمان و تيرها برساخته ! * صيد ، نزديك و تو دور انداخته آنچه حقّ است ، اقرَب از حبلُ الوَريد * تو فكنده تير فكرت را بعيد هركه دوراندازتر ، او دور تر * وز چنين گنجى بود مهجورتر فلسفى خود را در انديشه بكشت * گو به دو او را سوى گنج است پشت « جاهَدُوا فِينا » بگفت آن شهريار * « جاهدوا عنّا » نگفت اى بىقرار ! اى بسا علم و ذكاوات و فِطَن * گشته رهرو را چو غولِ راهزن درگذر از فضل و از جَلدىّ و فن ! * كاز خدمت دارد و خُلقِ حَسَن